تقدیم به سیاوش کسرایی
اطاق بازجویی
توو اطاق بازجویی
دو نفر نشسته بودن
یکیشون ترانه خون بود
دستاشو شکسته بودن
جرمش این بود واسه قلبا
طپشو زمزمه میکرد
به جز عاشقانه بودن
کار دیگه ای نمی کرد
اون یکی یه آدمک بود
خالی از شعور و احساس
یه اطاق ساده بود توش
یه لجن بود و یه الماس
یکی پُرسشاش بهانه،
پُرِ بوی عقده ها بود
یکی پاسخاش ترانه،
مث یه برکه رها بود
اما لبخندشو کشتن،
جونشو به لب رسوندن
شاعر روزای خوبو
ته چاه شب نشوندن
بستنش به تازیانه
اون وجود مهربونو
مُردنش شد یه ترانه
که خدا می خونه اونو
٭٭٭٭٭
توو اطاق بازجویی
هنو می پیچه صداشون
یکی لاشه بود یکی روح،
خالیه صندلیاشون
یکی رفته تهِ مرداب
که بگنده و بپوسه
یکی رفته آسمون تا
لب مهتابو ببوسه
یکی رفته آسمون تا
ساکن ستاره ها شه
رفته رو به کهکشونا
که مسافر خدا شه
هنو تو قلب زمونس
اون ترانه های نابش
طرح یه لبخند زیبا
مونده رو جلد کتابش
وحید شعبانی
26 فروردین 1392
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0