ماهی لوسه
یه زیبا هست به اسم ماهی لوسه
داره توو تُنگ شیشه ایش می پوسه
نمیدونم الان خوشبخته یا نه
توو تُنگ موندن برا اون سخته یا نه
یه روزایی با من همسایه بودش
برام زیبا و دلبر بود وجودش
صدای بیصداشو می شنیدم
توو برق پولکاش ماهو می دیدم
برای من تماشایی ترین بود
تموم حس من به اش همین بود
یه روز دُم دُم زنان اومد کنارم
ازم پرسید آقا!تو میشی یارم؟
به اش گفتم آخه ماهی فراری!
خودت یه مرد صاحبتُنگ داری!
به ام گفت مرد صاحبتُنگ پسته
زده قلب کوچیکمو شکسته
بیا لطفا تو صاحبتُنگ من باش
توی تُنگ تو ماهی بودم ایکاش
منم عاشق شدم وا داده بودم
به اش رویای دریا داده بودم
میگفتم جای تو دریاست ماهی
فدای باله هات بشم الهی
اگه عاشق بشی دریایی میشی
توی دریای عشق یه ماهی میشی
میگفت دریا بزرگه من میترسم
صاحبتُنگم یه گُرگه من میترسم
میآد با مرغ دریایی سراغم
می مونه رو دل دریاها داغم
یه شاماهی میخوام حامیم باشه
پیش ماهیخورا ناجیم باشه
به اش گفتم بیا ماهی قشنگم
خودم با دشمنات تنها می جنگم
اومد توو قلب من دریا رو حس کرد
یه لحظه معنی رویا رو حس کرد
ولی چون حافظش کوتاس ماهی
مسیر خونه رو رف اشتباهی
یادش رفتش که صاحبتُنگ گرگه
یادش رفتش دل دریا بزرگه
یادش رفتش که ماهی ها زیادن
فقط ماهی های آزاد شادن
دوباره تاج آزادیشو انداخت
منو دیدش ولی دریا رو نشناخت
آقا گُرگه اومد ماهی رو دُزدید
خودم دیدم که صاحبتُنگو بوسید
الان روزای اون ماهی سیاهه
از این دریا تا اون تُنگ خیلی راهه
ماهی آزاد تو دریا جا نمیشه!
توی تُنگ زندگیش زیبا نمیشه
وحید شعبانی
22 اسفند 1391
ساعت 07:06
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0