عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
عاشق بودن، مانند آنست که در آشوویتس باشی.

آمار مطالب

:: کل مطالب : 104
:: کل نظرات : 57

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 6

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 9
:: باردید دیروز : 12
:: بازدید هفته : 42
:: بازدید ماه : 187
:: بازدید سال : 525
:: بازدید کلی : 525

RSS

Powered By
loxblog.Com

دستنوشته ها، ترانه ها و داستانها

دوست دیالیزی مرده
چهارشنبه 20 مرداد 1395 ساعت 03:55 | بازدید : 416 | نوشته ‌شده به دست mahilooseh | ( نظرات 2 )

به من زنگ می زنی که بگویی دکترها بعد از شش سال، جوابت کرده اند.

 

میگویی بعد از تو مراقب دو بچه ات باشم. بعد از تو اما چه کسی مراقب من باشد؟

 

پیش تو، کنار دستگاه ناتوان دیالیز، همنوای ناله های بیصدایت، جلوی چشمهای کور شده ات، و در کنار جسد زنده ات، خودم را از اجتماع کثیف پنهان میکردم.

 

با تو، بین خودم و سیاست کثافت، و هنر پوچ سطحی، و موجودات آدم نمای پول محور، و زنهای محو درخشش زرگریها و بوتیکها، و مردهای زیر ناف، فاصله می انداختم. اطاق تو در بیمارستان، پناهگاهم بود از همه ی آنچه در این شهر نانجیب، آزارم میداد.

 

تو می میری با دردهایت، و من زنده می مانم با زخمهایم.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

[Comment_Avator]
ارش در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
مثل همیشه عالی بود و البته متفاوت با تمام داستانهای قبلی.. شاهکار

[Comment_Avator]
محمد پیرانی در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
<img src="http://loxblog.com/images/smilies/smile%20(25).gif" width="18" height="18">


خیلی قشنگ و عالی بود


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران