آروغ
حس منحوس هرزه ای دارم
مثل یه جنازه توو بارون
مثل چک خوردن از پلیس شهر
پیش چشمای بسته ی قانون
مثل آروغ زدن سر شام
شکل ناجور ناخوشی هستم
مث سگ، زنده ام ولی هر شب
پر از احساس خودکشی هستم
یه فرند بلوند مو مشکی
پی یه مرد داغ چارشونه س
من تمام زندگیم اما
یه بلوز کثیف چارخونه س
عوق زدن روی هر چه هست و نیست
هنر شخصی مزخرفمه
وقت بالاآوردن زخمام
مستراحای این جهان کممه
حافظ و سعدی از بَرَم اما
توو کف شعرهای شاهینم
مرگ، جزیی از آرزوم شده
با تمام وجود، غمگینم
وحید شعبانی
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0