احتمال
با دو دستای خودم ریشه ی پاهامو زدم
تازه باورم شده که خودکشی هم بلدم
تنِ من با تنِ یه مُرده عروسی کرده
به یه جسمِ بی قریحه خودفروشی کرده
دستم از هراسِ خلقِ تازه ای می لرزه
ساقه ی خُشک یه گل به دستِ من می ارزه
دلم از اطاعتِ گورکنا پوسیده
لبِ من دستِ شبِ تجاوزو بوسیده
پُرم از جرأتِ نحسِ اشتعالِ خودزنی
این منم؛ « راوی شومِ قصّه ی خودشکنی »
بی صدا به شهوتِ فاجعه تمکین کردم
شب به شب گریه ی بی صدا رُ تمرین کردم
دیگه بین من و اون ترانه ها کاری نیس
توو رگام خونِ نجیبِ شاعرا جاری نیس
هرزگی، لذتِ تسلیمو به من فهمونده
منو از « مثل یه غنچه وا شدن » ترسونده
نکنه حماسه ی رها شدن برگرده
نکنه حُرمتِ نفسِ من به من برگرده
نکنه اطاعتم مریضِ سرپیچی شه
نکنه دوباره خاکسترم آتیشی شه
نکنه صدای من بپیچه توو دالونها
نکنه بلرزن از قیامِ من زندونها
نکنه بخوام... بخوام دوباره عاشق باشم
نکنه که من یه شب از توی گورم پا شم
من از این بعثتِ ناگهان یه کم می ترسم
هم از این هرزگی و هم از خودم می ترسم
من همونم که به یه نگاهِ کج می میره
من همینم که با یه ترانه گُر می گیره
وحید شعبانی
5 شهریور 1392
ساعت 20
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0