اسب
وقتی که شیرا خونه خوابیدن
وقتی خیابون پاتوق ماره
وقتی عقابا موش می دزدن
وقتی که آهو شام کفتاره
دلم میخواد یه اسب باشم
از خاطرم رفته که چی هستم
یه آدمم یا اینکه حیوونم
حیوون کجا اینقدر بیرحمه؟
شاید هیولام و نمی دونم
فردا یه جنگ تازه توو راهه
امشب همین امشب بمیرم کاش
حس می کنم روح یه حیوونو
ای حس زیبا ناجی من باش
کوه بلند دوستی زیباست
وقتی به قله می رسی با عشق
اسبای عاشق خوب می دونن
باید بتازن یک نفس تا عشق
دلم میخواد یه اسب باشم
اسب نجیب سرکش مغرور
بیگانه با جنگ و فشنگ و خون
از آدمیت خسته و مایوس
منم دلم میخواد بشم حیوون
دلم میخواد برم یه جای دور
جایی که همنسل درختاشم
مثل یه آواره بخوابم شب
صبح شکل یه اسب کهر پاشم
دلم میخواد یه اسب باشم
وحید شعبانی 27 اسفند 93
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0