اسید
توی قلب نجیب من با شعر
عطر خون شهید می پاشن
روی صورت سفید ماه شهر
ابرا دارن اسید می پاشن
گرگای سگلباس این گلّه
برّه ها رو توو روز می دزدن
کوسه ها خون مفت می نوشن
ماهیا رعیتای بی مزدن
زیر بارونِ هشتِ صبحِ رشت
زخم کهنه منو جِرَم میده
من دهان گلایلی هستم
که یه سگزاده توش شاشیده
حال داغون یه زنو دارم
که به جُرم نجابتش مُرده
مومنی که یه عمر دعا کرده
روز قبل از اجابتش، مُرده
حال ملعون یه عروسک که
مَرد خونه به اش تعرض کرد
یه زنِ شومِ بی پناهی که
شوهرش هم به اش تجاوز کرد
وقتیکه (( ظاهرا هنرمندا))
مردای ناف و پایین نافن
شاعرای دلزخمی تنها
- مث من - مُفخورای علّافن
گرگا و جاسوسا و جلّادا
همه شون از قُماش هم هستن
اما خندم میگیره از کارِ
سگایی که با گرگ، همدستن
بِدَریدم منو، همین خوبه،
سرنوشتم همین دریدنهاس
روی چهره م اسید می پاشین؟
عکس من توی ماه هم پیداس
وحید شعبانی
5 آبان 93
8 صبح
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0