حیوون
تُف به من، تُف به احساسم
تُف به شعرهای معصومم
تُف به نازکدلی، به تنهاییم
تُف به این قریحه ی شومم
تُف به اندوهِ لبخندم
تُف به قلبِ مجروحم
تُف به هستی و مرگم
تُف به آزادیِ روحم
من یه آوازِ تنهایی
من یه احساسِ شیدایی
من یه دنیای رویایی
من دُچارِ خودافشایی
من یه ایثارِ مجنونم
من یه محبوبِ ملعونم
من یه مشروبِ مسمومم
به خُدا من یه حیوونم!
به خُدا من یه حیوونم
آدما رُ نمی فهمم
من « یه فرشته ی مغضوب »
که خُدا رُ نمی فهمم
من یه ترانه ی سانسور
من یه تراوشِ ممنوع
من یه اُلاغ بی آخور
من یه تجاوزِ مشروع
من تمامِ خودم هستم
خودی که از خودش سیره
خیلی وقته یه حیوونم
واسه آدم شدن دیره
من کسیکه خیانت دید
من یه عشقی که بیجا بود
میوه ای که خودش رُ چید
من دروغی که زیبا بود
من همون آدمی که حیوون بود
در خودش دُچارِ تناقض شد
یه جنازه به مرگ تمکین کرد
به تنِ مُرده شم تجاوز شد
وحید شعبانی
18 شهریور 1392
ساعت 6 صبح
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0