ماموت
توی این جنگل به ظاهر شهر
یه گوزنم میون کفتارا
بذار این شعر، خودستایی شه؛
من یه جغدم میون این مارا
یه زن هرزه خوب می فهمه
عقده های مغز فاحشه مو
تو نجیبی، ولی نمی بینی
گریه های زیر بالشمو...
تن این رختخواب، چرکیده
بس که تن های زخمیو دیده
باید این لحافو بسوزونم
آخه عطر دیوونگی میده
تو یه لاشه شبیه آهویی
کرکسا بوتو خوب میشناسن
من یه موجود منقرض شده ام
اینجا ماموتو خوب میشناسن
من برهنه میرم سر صحنه
حس بدنامتر شدن دارم
حس انزجار قشنگی از
آهوهایی که خر شدن، دارم
جشن ملی ملت وحشه
گرگ و کفتار و مار می رقصه
وقتی قصاب صابعزا باشه
یه گوزن روی دار می رقصه
وحید شعبانی
10 آبان 93
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0