عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
عاشق بودن، مانند آنست که در آشوویتس باشی.

آمار مطالب

:: کل مطالب : 104
:: کل نظرات : 57

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 6

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 5
:: باردید دیروز : 6
:: بازدید هفته : 26
:: بازدید ماه : 172
:: بازدید سال : 509
:: بازدید کلی : 509

RSS

Powered By
loxblog.Com

دستنوشته ها، ترانه ها و داستانها

ترانه ی منظره، سروده ی وحید شعبانی
شنبه 25 بهمن 1393 ساعت 21:52 | بازدید : 336 | نوشته ‌شده به دست mahilooseh | ( نظرات 1 )

منظره

 

غروب یه روز زمستونیه
منم ایستادم لب پنجره
چشام تشنه ی طرح اندام تو
یه مردی زده دور تو چنبره

تو گاهی نگاهی به من میکنی
ولی موج ترسه تو چشمای تو
میترسی دلت کار دستت بده
میلرزن با هم دست و لبهای تو

میترسی بفهمه که عاشق شدی
میترسی که اون مرد دیوونه شه
بمیرم برات گفته بودی به ام:
«میترسم ازش چونکه چاقو کشه»

به اش تن میدی آخه اون مردته
کی گفته باید حتما عاشق بشی؟
کسی واقف از حال قلب تو نیس
یه عمره داری تنهایی میکشی

میگفتی فقط درک کردن میخوای
میخوای گاهی وقتا تو رو حس کنه
میخوای بین مردم برقصه باهات
بخنده تو رو نقل مجلس کنه

آره گاهی وقتا...چه خوشباوری
تو رو گاهی وقتا کتک میزنه
یه شب عربده میکشه عاشقه
ولی صب تو گوش تو چک میزنه

من از پشت این پرده ی شیشه ای
واسه دستهات بوسه رد میکنم
داری میری و من از این فاصله
شب غصه هاتو رصد میکنم


بمیرم برا بغض نشکستنیت
فرو می بری تلخی گریتو
چقد شونه هات نازکه نازنین
کجا میکشی بار این محنتو

غروب یه روز زمستونیه
هنوز ایستادم لب پنجره
کلاغا رو برفا قدم میزنن
چقد خالیه جات تو این منظره


وحید شعبانی
سه شنبه 12 دی 1391
ساعت شش صبح



|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

[Comment_Avator]
مجید خادم در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
با سلام خدمت شما دوست عزیزم آقای شعبانی

داستان شما از بین حدود 700 داستان ارسال شده از سراسر کشور، جزء 40 داستان برگزیده بود و من به عنوان یکی از 6 داور، به شخصه از خواندنش لذت بسیار بردم. به شما تبریک می گویم.

اما از آن جا که مجبور بودیم تعداد داستان ها را به 20 داستان کاهش دهیم، مجموع امتیازات داده شده به داستان شما توسط همه ی داوران، با تفاوت اندکی، نتوانست به حد بیست داستان بعدی راه یابد. من از این مسئله بسیار متاسف شدم. اما چه می شود کرد که در هر رقابتی، بالاخره باید دست به انتخاب زد و حذف کرد. این موضوع به هیچ وجه نباید باعث دلسردی و ناراحتی شما شود. به هر حال داستان شما جزء برترین ها بود و باعث افتخار ماست که در صورت رضایت شما، این داستان را در سایت جشنواره منتشر کنیم. البته داوران هم قول داده اند که روی داستانتان نظر و نقد بگذارند که فکر می کنم برای شما مفید باشد.

و البته باز باعث افتخار ماست که شما را عضو باشگاه برگزیدگان جشنواره داستان کوتاه خلاقانه ی سال (حیرت) بدانیم. و بسیار خرسندم که با هنرمند، دوست و همکاری چون شما، دورادور آشنا شدم و امیدوارم این آشنایی ادامه یافته و نزدیک تر شود.

لطفا فایل word داستان خود را با ویرایش نهایی برای ما ارسال کنید تا به تدریج و در کنار دیگر داستان ها، روی سایت قرار دهیم.

متشکر – مجید خادم – دبیر اولین دوره ی جشنواره ی مستقل داستان کوتاه خلاقانه ی سال (حیرت)

ایمیل آقای مجید خادم به من، بعد از ناکامی داستانم در جشنواره ی حیرت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران