دو پرونده برای یک نفر
وقتی قانونت تو را وطن فروش، مردمت تو را ناموس دزد، و محبوبه ات تو را هوسران میداند، تو در روستای ناشناسی در حوالی لاکان، بر گور مُرده ای نشسته ای که 23 ماه آخر عمرش را با امانتی تو در کالبدش، گذراند.
خودت مریضی. موبایلت را خاموش کرده ای، و مانند یک مجرم فراری، که دچار گریزی بدون توقف باشد، روستاهای نادیده ی نامکشوفت را کوچه باغ به کوچه باغ، شالیزار به شالیزار، و قهوه خانه به قهوه خانه کشف می کنی. پرنده ای می خواند که نامش را نمی دانی، آفتاب سرد پاییز گیلان در پشت کوهستانی غروب می کند که فتح نکرده ای، و مرد پابرهنه ای سقف حلبپوش خانه ای را چکش می زند که تو نمی شناسی.
تو فرومایه ترین سوژه ی جاسوسانی هستی که در هنگام تعقیب تو وقتشان را تلف شده می انگارند، و وقتی متن مقاله های جنجالی و پرینت پیامکها و استاتوسهایت را می خوانند چیزی نمی فهمند جز اینکه حس میکنند چیزی در درونشان به قلیان آمده و خاموش میشود.
اما تو جاسوسانت را نیز دوست داری، و جایی نوشته ای که جاسوسی یک حرفه نیست، بلکه مرضی است که باید مداوا شود.
آنها تو را می شناسند. آنها خیلی چیزها درباره ی تو می دانند؛ درباره ی شرابخوارگیها و معشوقه بازیها و بی قبلگیهایت. اما مُفتّشان هرگز برای نبش قبر به این گورستان نخواهند آمد، جراحان پزشکی قانونی، پهلوی مرده را نخواهند شکافت، متخصصانشان هویت صاحب پیشین تنها کلیه ی جنازه را تشخیص نخواهند داد، از بیمارستان، پرستار مداخله گری گزارشی مبنی بر اهدای کلیه از سوی مجرم تحت تعقیب نخواهد فرستاد، و پرونده ی پزشکی مربوط به اهدای عضو به پرونده ی قطورت در اداره ی تفتیش ملحق نخواهد شد. اینها افسانه ای بیش نیستند و چیزی از جرم مجرم نخواهند کاست و چیزی بر نجابت او نخواهند افزود.
با دوست دیالیزی تازه مرده و کلیه ی در حال پوسیدنت در گورستان روستا وداع میکنی و با اولین پیکان مسافرکش به سمت روستایی دیگر می روی که شب را در خانه ی دوستی دیرپا پنهان شوی. وقت اذان مغرب از رادیوی پیکان می شنوی صدای عالم دینی را که به پرسشهای شرعی شنوندگان موج محلی پاسخ می دهد. فکری به سرت می زند. موبایلت را برمیداری که به رادیو زنگ بزنی. پرسشی داری که نمی پرسی؛ حکم شرعی چیست اگر کلیه ای را که بیست سال بی وقفه را به تصفیه ی خون آلوده به انواع و اقسام مشروبها گذرانده باشد به پیکر مردی پیوند کنند که نمازی از او قضا نشده است؟
وحید شعبانی
10 آذر 1393
گیلان - روستای لاکان
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0