کباب سوسک
پدرم مُرده، اما مادرم رضایت جنسی دارد. می پرسید چطور؟ خب من شبها به جای قرص چربی، به اش قرص خواب می خورانم، بعد که خوابش سنگین شد، ترتیب اش را می دهم. نوجوان بود که مرا به دنیا آوُرد.
من آدم نجیبی بودم. بودم. آزارم به مورچه هم نمی رسید. نمی رسید. من کسی بودم که جایی نوشتم: (( راه رفتن توی یه دشت، خیلی خطرناکه، چون با هر قدمی که برمیداری ممکنه یه کفشدوزکو له کنی! )) من همچین کسی بودم. بودم. کاری نمی کردم که با قانون زمین بر بخورد. نمی کردم. الان سوسکهای خانه را زنده زنده می سوزانم. می سوزانم.
من متعهد بودم. اما هر پیغمبری هم ممکن است بلغزد. ممکن است. خب لغزیدم. بعدش عذرخواهی کردم و تعهد دادم که آدم بهتری بشوم. بشوم. به مادرم گفتم دعایم کن شلاقم نزنند. نزنند. او همیشه دعایم میکند. تکفرزندش هستم. اما قانون دعای مادر سرش نمیشود. نمیشود. قانون از من هیولا ساخت. ساخت.
دیر وقت است. مادرم شامم را داده، نمازش را خوانده، دعایش را کرده، و رفته است بخوابد. قرص خواب دارم، کاندوم هم دارم. هیچکس از من شکایتی ندارد؛ نه سوسکهای حمام، و نه مادر. مادر که خیلی هم راضی به نظر می رسد، این روزها خیلی شاد و شنگول است.
اگر می توانید بیایید سنگسارم کنید. حتی اسمم را نمی دانید. شاید همسایه تان باشم، شاید فامیلتان باشم. هیچکس دستش به من نمی رسد. من در جسم قانون زندگی میکنم، که شما به روحش شاشیده اید. شاشیده اید.
من هنوز هم متعهد هستم، اما دیگر فقط به خودم. گفته بودم شلاقم نزنید. باید بروم، مادرم قرص چربی اش را می خواهد. بعدش می خواهم سوسک کباب بزنم.
وحید شعبانی
28 دی 1393
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0