وصیتنامه وحید شعبانی
وقتی من مُردم هر که خواست بگرید تو بگو چیزی نیست، تنها کمی...کمی مُرده است.
بگو چیز خاصی نیست.
زیاد زندگی کرده بود. صد ترانه سرود، هزاران ترانه شنید.
هزار بار زیر باران رفت.
مگر شاهد نبودید که چطور در بُهت یک سنتور می ماند؟
یا چطور به شکوه یک سیب زل میزد؟
یا چطور به عطر یاس بیقراری میکرد؟
بگو وصیت کرده به مرگش سور بدهند، سفید بپوشند، سنتور بنوازند، سیب پخش کنند، سوسن و یاس بیاورند،
و هر که اخموست را با تیپا بیرون بیاندازند.
بگو خودش گفته چیزی نیست. یعنی چیز خاصی نیست. فقط کمی...کمی مُرده ام.
زیاد خوش گذراندم. خسته بودم، و به کمی مرگ نیاز داشتم.
وحید شعبانی
13 شهریور 1390
ساعت 7 صبح - رشت
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0